
خلاصه داستان: گروهی میخواهند از بانک ملی دزدی کنند. در روزی که قرار است بعدازظهر کسوف بشود و تهران در روز، شب شود و دوباره به روز برگردد. مهدی، شاهرخ، گیو، اطلس، دزدان ظاهری بانک هستند. اما این پول را برای قرضه ملی دکتر مصدق میخواهند.
۱۵ آذر ۱۴۰۳
پایانیافته
اجتماعی