امره جوان خوشصدا با دوست نزدیکش هاکان به عنوان پیک موتوری توزیع غذای یک رستوران در استانبول کار میکنند. امره رابطهای صمیمی با مادرش دارد و هرازگاهی برای کودکان پرورشگاه بچههای بهشت کنسرتهای تک نفره اجرا میکند و مورد علاقه بچههای بیسرپرست آنجاست، در همین روزها دختری ایرانی به نام دلارا همراه برادرش حامد به استانبول میآیند که به توصیه پدرشان شعبهای از کارخانهای را که صنعت خانوادگیشان است، در استانبول تاسیس کنند